loading...

سایت تفریحی پاپافان

داستان سرا داستان های خنده دار داستان طنز یک تکه کاغذ یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش. مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم جنى مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه. سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر كوبید رو…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 307 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 2928 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 3018 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 2041 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 1924 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 1594 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 2017 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1263 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 3008 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 4833 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 1683 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 1818 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 2885 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1310 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 1652 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 1594 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 1756 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 1487 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1105 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 1075 company101

داستان طنز یک تکه کاغذ

amir1 بازدید : 1124 چهارشنبه 05 شهريور 1393 نظرات ()

داستان سرا

داستان های خنده دار

داستان طنز یک تکه کاغذ

2

یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش.

مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم جنى

مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش

زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه.

سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر كوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.

وقتی به خودش اومد پرسید این بار برا چی منو زدی زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 476
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 921
  • آی پی امروز : 19
  • آی پی دیروز : 69
  • بازدید امروز : 80
  • باردید دیروز : 1,309
  • گوگل امروز : 7
  • گوگل دیروز : 34
  • بازدید هفته : 1,389
  • بازدید ماه : 1,389
  • بازدید سال : 160,857
  • بازدید کلی : 6,773,629