loading...

سایت تفریحی پاپافان

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.   مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم داستانچ,زیبا,داستان,جدید,امروز,دلق,قشنگ,داستان زیبا,داستان جدید,داستان زیبای جدید,

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 174 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 2724 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 2758 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 1825 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 1730 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 1421 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 1840 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1118 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 2693 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 4374 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 1520 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 1647 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 2608 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1194 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 1516 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 1435 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 1571 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 1358 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1010 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 986 company101

داستان زیبای دلقک

پسرک بازدید : 554 یکشنبه 17 آذر 1392 نظرات ()

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

 

مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم


روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

 

مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم

 

پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.

 

مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم...

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 476
  • افراد آنلاین : 18
  • تعداد اعضا : 918
  • آی پی امروز : 28
  • آی پی دیروز : 204
  • بازدید امروز : 72
  • باردید دیروز : 2,036
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 28
  • بازدید هفته : 72
  • بازدید ماه : 74,056
  • بازدید سال : 681,985
  • بازدید کلی : 6,298,683