loading...

سایت تفریحی پاپافان

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم  به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده  بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان  بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری  که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و  فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت  ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد ابادت ... خجالت نمی  کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 344 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 2984 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 3082 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 2094 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 2013 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 1636 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 2079 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1307 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 3106 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 5010 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 1744 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 1869 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 2974 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1349 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 1706 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 1643 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 1802 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 1534 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1132 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 1115 company101

نگاه کردن

123 بازدید : 633 شنبه 23 فروردين 1393 نظرات ()

http://s4.picofile.com/file/7817061612/frgdgrgd654rgd6rg.jpg

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم

 به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده

 بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان  بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری

 که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و  فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت

 ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد ابادت ... خجالت نمی  کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد،

 همانطور موأدبانه و متین ادامه داد :خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی

 شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه  نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه

 بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی

 زنش را برانداز کرد ...

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 476
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 921
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 127
  • بازدید امروز : 146
  • باردید دیروز : 781
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 1,498
  • بازدید ماه : 20,836
  • بازدید سال : 285,671
  • بازدید کلی : 6,898,443